|
سلام!!!!؟ عیدتون مبارک .خوشین؟ کلی دلم واسه اینجا و دوستام تنگیده بود امیدوارم دیگه تنبلی نکنم اخه نبودنم واسه این بود که حس اپیدن نداشتم به هرحال شرمنده ام یه خبر بد!!!؟؟؟ باباییم فوت کرد. دلم واسه اش تنگیده !!!! بچه که بودم وقتی غذام و تا ته نمیخوردم مامانم دعوام میکرد واسه همین باباییم یواشکی و تند تند غذام و میخورد مامانمم فکر میکرد خودم غذام و خوردم خیلی مهربون بود حیف..........! زود رفت دل هممون واسه اش تنگ شده ببخشید ناراحتتون کردم بای تا اپ بعد BYE BYE + نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 13:53 توسط پیشی ملوسه |
انتهای همه ی جاده ها به چشمان من میرسند که مسافت هنتظار را بی پروا پیموده ام زمین چقدر مهربان است وقتی که بر ان قدم می گذاری و اسمان ابی ترین نقطه ی دنیاست وقتی که تو به ان نگاه می کنی ای مسافرشب های تنهایی اگر دلت هوای خانه ی ابریم کرد نشانیه ان را از ستاره ها بپرس.... که همه شب را تا سحر بیدارم..... + نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 14:21 توسط پیشی ملوسه |
به شانه ام میزنی تا تنهایی ام را تکانده باشی به چه دل خوش کرده ای؟ به تکان دادن برف از شانه ی ادم برفی؟!!! + نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387 14:31 توسط پیشی ملوسه |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 17:16 توسط پیشی ملوسه |
اچشم چشم دو ابرو .نگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟ گوش گوش دو تا گوش.یه دست باز یه اغوش بیا بگیر قلبمو. یادم تو را فراموش چوب چوب یه گردن.جایی نری تو بی من! دق میکنم میمیرم. اگه دور بشی از من دست دست دو تا پا. یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی. بی تو نمیرم هیچ جا من من ؟ یه عاشق همون مجنون سابق...........! + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 14:47 توسط پیشی ملوسه |
عید همگی مبارک + نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387 14:57 توسط پیشی ملوسه |
وقتی که می گویی دوستت می دارم وحشتناک من دچار دلهره می شوم مرا با زخمهایم چگونه بیاد می آوری هنوز ....؟ مرا با اندوه هی که به تو سپرده ام و خنجری که برای زخمهای تازه بسته ام چرا روزانه در مقدس ترین اماکن دعا نفرین نمی کنی ؟ چگونه بگویم ........! من جهل را ترجیح داده ام وقتی که ایمان مرا مایوس کرده بود ........ + نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 14:53 توسط پیشی ملوسه |
به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنهاو تاریک خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن.ای روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زیر سر پوش سیاهی ها دلم تنگ است....! + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 15:44 توسط پیشی ملوسه |
تو مرا میفهمی من تو را می خواهم وهمین ناب ترین قصه ی یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم میدانی تا ابد در دل من می مانی + نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387 15:11 توسط پیشی ملوسه |
سر جلسه ی زندگی بود که صدایی خشک در گوشش گفت: {وقت تمام است} خواب نبودم هر چند این روزها به خواب هم نمی دیدم تصنیف خوانی پدر و بعداز ظهرها پیاده روی در پارک ملت و بستنی تمام شده باشد. . ابرهای دوره گرد رسیدند من روی چرک نویس نوشتم: {به نام خدا} و یک قطره ی اشک درشت نشست وسط کاغذ... ابر ها هم یک دل سیر باریدند برگه های ترحیم به سینه ی دیوار چسبیدند ومن...... کور شدم از بس به دروغ گفتم: مادر نرفته است {من که از این نوشته خیلی خوشم اومد اگر خوشتون نیومد دوباره بخونیدش حتما منظورش و نفهمیدید} + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 15:20 توسط پیشی ملوسه |
اینم برای این که قول داده بودم + نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387 15:16 توسط پیشی ملوسه |
در عصر ستاره مردگی کور سوی نوری می خواهم برای عروسکم که چشم هایش سیاه شد از بس به شب نگاه کرد فقط کمی یک مشت فقط دست من از دست همه ی بچه های کلاس کوچکتر است ستاره می خواهم {سلام یه مدت حس عکس گذاشتن ندارم ولی قول میدم پست بعدیم عکس باشه} + نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387 15:25 توسط پیشی ملوسه |
اتل متل جدایی عروسکم کجایی؟ گاوه حسن پریشون یه دل داره پر از خون عشقم رفته هندستون خونه ام شده قبرستون یه عشق دیگه بردار یه دنیا غصه بردار اسمشو بزار بچه گی تا اخر زندگی اچین واچین تموم شد عمر منم حروم شد + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 16:34 توسط پیشی ملوسه |
می خواستم مثل پروانه ها لذت پرواز را در اغوش اسمان تجربه کنم و پروانه ها حریمی داشتند برگ خشکی شدم خودم را به دست باد سپردم تا در میان پروانه ها باشم می خواستم مثل قطره ها لذت فرو ریختن را در اغوش ابشار تجربه کنم و قطره ها حریمی داشتند سنگ کوچکی شدم به نیروی اب ایمان اوردم تا در میان قطره ها باشم می خواستم در دستان تو رنگین کمان را رویا کنم ودست های تو حریمی داشتند زیبی ترین رویای کویر حرمت باران است قلب من نیز حریمی داشت + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 14:27 توسط پیشی ملوسه |
وقتی از غربت ایام ,دلم میگیرد مرغ امید من از شدت غم میمیرد دل به رویای خوش خاطره ها میبندم باز هم خاطره ها دست میگیرند + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 16:25 توسط پیشی ملوسه |
1.عاشق شدن 2.انقدر بخندید که دلتون درد بگیره 3.به رختخواب برید و به صدای باران گوش بدبد 4.وقتی بعد از مدت ها به اینترنت میاید ببینید یه عالمه ایمیل دارید 5.برای خودتون تو اینه شکلک در بیاریدو بخندید 6.بدون دلیل بخندید 7.از خواب بیدار بشید و ببینید که چند ساعت دیگه هم میتونید بخوابید 8.از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنید 9.هر وقت اونو می بینید دلتون هری بریزه پائین 10.یک روز بعد از ظهر تنها کنار ساحل قدم بزنید 11.یکی رو داشته باشید که بهتون بگه دوستون داره + نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 15:15 توسط پیشی ملوسه |
سلام سلام چطورید؟میدونم که دلتون واسم تنگ نشده ولی بگم دل منم واستون اصلا تنگ نشده به هر حال من دوباره اومدم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 16:15 توسط پیشی ملوسه |
سلام خوبید من تا یک ماه ذیگه اپ نمیکنم من و فراموش نکنیدها دلم واسه همتون تنگ میشه در ضمن برام دعا کنید تا امتحانات نیم ترمم رو خوب بدم باییییی + نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 15:0 توسط پیشی ملوسه |
برای من نگاهت مهربان بود دلم با قلب پاکت هم زبان بود ولی افسوس بر این روزگاری که امید دل ما دست ان بود به سر سودای دیدار توام بود به دل غوغای یک عشقی که کم بود بر این روز سیه نفرین ونفرین که انچه دیده دید مرگ دلم بود + نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 14:43 توسط پیشی ملوسه |
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 1:52 توسط پیشی ملوسه |
شهـــــــــر من غربت ديارم بي کسي اندکــــــــي پايين تــر از دلــواپســـــــــــي چــــــــــــند متري مانــده تا آوارگــــي ده قــــــــــدم بالاتـــر از بيـــــــچارگــــــــي جنب يک ويــرانه مي پيچي به راست مي رسي در کوچه اي کـــــز آن مـــاست داخــــــــل بن بست تنهــــــايي و درد هـــــست منزلگـــــــــاه چندين دوره گـــرد خـــسته و وامانده از اين ماجــرا در همــان اطراف مي بيني مــرا + نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 14:31 توسط پیشی ملوسه |
سلام سلام سلام خوفید خوشید من یه عذر خواهی بدهکارم اخه عیدو هنوز تبریک نگفتم + نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387 0:10 توسط پیشی ملوسه |
همتون از دم نا مردید اصلا با همتون قهرم پست پایین و ۱ هفته است گذاشتم تا دیروزم هیچی نظر نداشت میگم نامردید نگید نه!!!!!!!! + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 14:20 توسط پیشی ملوسه |
شاهدon نیست!....کــــــــه مویی و میانی دارد؟؟ بنــــــــــــده ی طلعت آن باش کـــــــــه on ی دارد! شاهد on نیست!.... کــــــــــــه pm بفرستد مارا؟ یــــــــــــا کـــــــــــــه از ID بنده نشــــــانی دارد؟ شاهد off است و ز مــــــــو یا ز میانش چه ثمـــر چون که بی webcam خــــــــــــود روی نهانی دارد! اي خوش آن دوست که با ميل و مسنجـر همه شب خوشتر از باد صبـــــــــــــا ، نامــــــــــــه رساني دارد + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 15:44 توسط پیشی ملوسه |
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386 15:29 توسط پیشی ملوسه |
من به تنهایی یک چلچله در کنج قفس بند بند وجودم در حسرت یک پرواز است من به پرواز نمی اندیشم به تو می اندیشم که تو زیباتر از اندیشه ی یک پروازی
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 15:50 توسط پیشی ملوسه |
کاش مي ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صداي قلب تو را ،پشت آن حصار بلند هميشه مي شنوم من در آن لحظه که صداي موسيقي احساس تو را مي شنوم برگ خشکيده ي ايمان را در پنجه باد رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز! نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر مي بينم..... کاش مي گفتي چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست + نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 16:6 توسط پیشی ملوسه |
كجايي اي رفيق نيمه راهم + نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 15:58 توسط پیشی ملوسه |
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 14:48 توسط پیشی ملوسه |
اگه از عشق میشه نوشت می شه از عشق تو گفت می شه از عشق تو مرد..........................!!!!!!!!!!!! + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 15:6 توسط پیشی ملوسه |
|
| ||||||